عبد الرزاق الكاشاني ( القاشاني )

205

مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى

درونمايه اين رساله - كه در شمار شيرين‌ترين وخواندنىترين پرداخته‌هاى كاشاني جاى دارد - گزارشنامه‌اى است كه كاشاني از سرگذشت خود پس از مفارقت از أحباب ، براي ايشان نگاشته است . « . . . إنّى إذا فارقت خدمتكم وخلّيت عرصتكم بينا أتفرّج في رياض القدس ذاهلا عن لذّة الأنس ، فنسيت عهد الملك الّذى لم يزل وكان ذلك ظهيره يوم الأزل ، فقابلنى شخص في هيئة الصّالحين وقاسمنى إنّى لك من النّاصحين . . . » آن گونه كه از متن اين اثر بر مىآيد ، ظاهرا اين نوشته مخاطب خاصّى نداشته است ، چه پرداخته‌اى است رمزناك از سير آدمي در ميانهء مبدأ تا معاد . در اين رساله از موانع پيشرفت سالك ونيز رافع اين موانع بگونه‌اى رمزى - كه ياد آورد رسالهء آواز پر جبرئيل سهروردى است - ياد شده است . بنا بر اين مىتوان اين رساله را اثرى در جهت يادآورى مبدأ ونفاست گوهر آدمي دانست . نيز راهنمايان هادي ومضلّ مطرح‌شدهء در اين اثر نيز ، ظاهرا نمادهاى نفوس آدمي - ونه چهره‌هائى حقيقي - بشمار مىروند . امّا آنچه در اين ميان ، تمامى آنچه كه گذشت را به وادى ترديد فرو مىكشد آنست كه كاشاني در بخشي از اين نامه ، به مصاحبت وهمراهى خويش با « قدوة الأفاضل والعلماء سلطان السّادة والنّقباء معين الملّة والدّين كمال الاسلام والمسلمين مسعود بن أحمد بن أبي رضا » « 1 » اشاره مىكند . بهيچ روى نمىتوان پذيرفت كه اين ألقاب فاخر كه از پس اسمى خاص قرار گرفته ، صورتي نمادين از يكى از منازل صدگانهء ترقّى باشد . كاشاني در نهايت همين نامه از همان أحباب بدور افتاده‌اش مىخواهد تا أو را از آنچه بر آنها رفته است ، با خبر سازند . بر اين أساس آيا مىتوان گفت كه اين رساله خطاب به اشخاصى واقعي نگاشته شده وكاشاني گزارشى از زندگى حقيقي خود را به آنان ارائه كرده است ؟ . بهر روى اين رساله ، با نثرى سخت زيبا واستوار پرداخته شده وهمان گونه كه پيش از اين گفتيم از خواندنىترين آثار كوتاه عبد الرزّاق است .

--> ( 1 ) . دربارهء اين مسعود بن أحمد در بخش « معاصران ومصاحبان كاشاني » سخن داشته‌ام . بنگريد : همين مقدّمه ص 93 .